این کتاب، در چند بخش مختلف به تاریخ هنر اسلامی و معرفی شاخههای مختلف آن پرداخته است. آنت هاگدورن و نوربرت ولف نویسندگان این کتاب تلاش کردهاند تا هنر اسلامی را از حیث زیباییشناختی و همچنین با در نظر گرفتن تاثیر محیطهای فرهنگی و جغرافیایی در شکلگیری آثار هنری بررسی کنند. خوشنویسی، تذهیب، سفالگری، نقاشی و… از شاخههای هنری بحث شده در این کتاب است.
کتاب با بررسی مختصر سیر تاریخی هنر در سرزمین های اسلامی آغاز میشود و تا دورۀ قاجار ادامه مییابد. در بخشهای بعدی با توصیف نمونههای تصویری از هر دوره، شاخههای گوناگون هنری معرفی میشود. در بخش نخست این کتاب آمده است:
گردشگران اروپایی از جمله هنرمندان و محققان از قرون وسطی تاکنون، از هنر اسلامی تأثیر پذیرفتهاند. در جنگهای صلیبی، سربازان مسیحی پس از پیروزی، اموال مسلمانان را به غنیمت به خانههای خود میبردند. آثار هنری نیز قسمتی از این اموال را تشکیل میداد. هرچند در اغلب اوقات، مسیحیان قادر به درک تصاویر و متون این آثار نبودند، ولی همین نوع آشنایی غربیها با هنر اسلامی، سبب تأثیرگذاری هنر اسلامی در جهان غرب شد؛ تأثیری که تا به امروز همچنان پابرجاست. در سال ۱۹۰۷، واسیلی کاندینسکی به تماشای مجموعه عظیم و گرانبهای آثار هنر اسلامی در موزۀ قیصر فردریش برلین رفت و هنگام بازگشت به سنپطرزبورگ دربارۀ نقاشیهای ایرانی که در موزه دیده بود، نوشت:«باور اینکه این نقاشیها با دست کشیده شده باشند سخت است، اما قبل از آن، به نظر می رسد که خلق این آثار، الهامی از بهشت است.»
هنرمندان امروزه غرب نیز همچنان از جهان اسلام تأثیر میگیرند. آنان شیفتۀ تابش نور آفتاب در مراکش و تونس و همچنین هندسۀ عجیب تودههای شن در صحرای ساهارا هستند. توانایی هنر اسلامی در خلق آثار انتزاعی، همواره برای هنرمندان غربی جذابیت ویژهای داشته است. شاید به همین خاطر پاول کلی، لوئیس مولیت، و اوگست مک کی در سال ۱۹۱۴، به تونس سفر کردند.
این تأثیرگذاریها هیچگاه یکسویه نبوده و در برخی موارد آثار غربی نیز بر هنرمندان جهان اسلام تأثیر خاص خود را برجا گذاشته است. در این مورد به طور اخص میتوان به ایران و هند اشاره کرد که از قرن ۱۶ میلادی به بعد، ارتباط نزدیکتری با اروپا برقرار کردند و از هنر غربی تأثیر بیشتری گرفتند. امروزه، با برخی گرایشهای اسلامستیزی که در جهان غرب رخ داده، نحوۀ نگرش غربیها به فرهنگ و هنر اسلامی و همچنین درکشان از سبک و سیاق هنر مسلمانان به طور فزایندهای دستخوش تغییر شده است.
هنر اسلامی، برخلاف هنر مسیحیت و بودایی، فقط شامل سوژههای مرتبط با مذهب نیست. به طور کلی این شیوۀ اجرایی به قرن هفتم م باز میگردد، زمانی که اسلام در کشورهای دیگری به غیر از عربستان رواج یافت. از سوی دیگر، نمیبایست فراموش کرد که مرزهای جهان اسلام بسیار وسیع است و مسلمانان از مراکش تا چین و اندونزی پراکنده شدهاند. البته هر کدام از این مناطق، آداب و سنن خود را وارد هنر اسلامی کردند و براساس همین موضوع آثار اسلامی را میبایست براساس چند وجه متفاوت بررسی کرد. در وهلۀ اول باید مشخص کرد که این آثار در کدام منطقه و براساس چه زیست بومی خلق شدهاند. تاریخ ساخت آنها کدام است و درنهایت در دورۀ حکومت کدامیک از حاکمان مسلمان منطقۀ مورد نظر ساخته شدهاند. از سوی دیگر، باید بررسی کرد که چه ویژگیهایی این آثار را به هنری مذهبی و اسلامی تبدیل میکند.
در خلال همین مباحث، نویسندگان سعی کردهاند تا نحوۀ تأثیرگذاری کشورهای مسلمان بر یکدیگر و همچنین شرح پیشرفت هنر اسلامی از آغاز تاکنون بررسی کنند؛ چنان که معتقدند هنر اسلامی از آغاز به ایجاد سبک و سیاق انتزاعی و همچنین بدعتهای هنری تمایل زیادی داشته است و از این نظر هنر مسیحی غربی در نقطۀ مقابل آن قرار میگیرد. در هنر مسیحی همواره سعی بر آن بوده که از الگوهای قدیمی تقلید شود و در کمتر مواردی هنرمندی یافت میشود که به سوی پایهگذاری روشهای جدید گام بردارد. جالب آنکه با گذشت قرنها از آغاز شکلگیری هنر مسیحی، همچنان همین وضعیت ادامه دارد و تغییرات اندکی در سبک و سیاق آن رخ داده است.
این کتاب، در چند بخش مختلف به تاریخ هنر اسلامی و معرفی شاخههای مختلف آن پرداخته است. آنت هاگدورن و نوربرت ولف نویسندگان این کتاب تلاش کردهاند تا هنر اسلامی را از حیث زیباییشناختی و همچنین با در نظر گرفتن تاثیر محیطهای فرهنگی و جغرافیایی در شکلگیری آثار هنری بررسی کنند. خوشنویسی، تذهیب، سفالگری، نقاشی و… از شاخههای هنری بحث شده در این کتاب است.
کتاب با بررسی مختصر سیر تاریخی هنر در سرزمین های اسلامی آغاز میشود و تا دورۀ قاجار ادامه مییابد. در بخشهای بعدی با توصیف نمونههای تصویری از هر دوره، شاخههای گوناگون هنری معرفی میشود. در بخش نخست این کتاب آمده است:
گردشگران اروپایی از جمله هنرمندان و محققان از قرون وسطی تاکنون، از هنر اسلامی تأثیر پذیرفتهاند. در جنگهای صلیبی، سربازان مسیحی پس از پیروزی، اموال مسلمانان را به غنیمت به خانههای خود میبردند. آثار هنری نیز قسمتی از این اموال را تشکیل میداد. هرچند در اغلب اوقات، مسیحیان قادر به درک تصاویر و متون این آثار نبودند، ولی همین نوع آشنایی غربیها با هنر اسلامی، سبب تأثیرگذاری هنر اسلامی در جهان غرب شد؛ تأثیری که تا به امروز همچنان پابرجاست. در سال ۱۹۰۷، واسیلی کاندینسکی به تماشای مجموعه عظیم و گرانبهای آثار هنر اسلامی در موزۀ قیصر فردریش برلین رفت و هنگام بازگشت به سنپطرزبورگ دربارۀ نقاشیهای ایرانی که در موزه دیده بود، نوشت:«باور اینکه این نقاشیها با دست کشیده شده باشند سخت است، اما قبل از آن، به نظر می رسد که خلق این آثار، الهامی از بهشت است.»
هنرمندان امروزه غرب نیز همچنان از جهان اسلام تأثیر میگیرند. آنان شیفتۀ تابش نور آفتاب در مراکش و تونس و همچنین هندسۀ عجیب تودههای شن در صحرای ساهارا هستند. توانایی هنر اسلامی در خلق آثار انتزاعی، همواره برای هنرمندان غربی جذابیت ویژهای داشته است. شاید به همین خاطر پاول کلی، لوئیس مولیت، و اوگست مک کی در سال ۱۹۱۴، به تونس سفر کردند.
این تأثیرگذاریها هیچگاه یکسویه نبوده و در برخی موارد آثار غربی نیز بر هنرمندان جهان اسلام تأثیر خاص خود را برجا گذاشته است. در این مورد به طور اخص میتوان به ایران و هند اشاره کرد که از قرن ۱۶ میلادی به بعد، ارتباط نزدیکتری با اروپا برقرار کردند و از هنر غربی تأثیر بیشتری گرفتند. امروزه، با برخی گرایشهای اسلامستیزی که در جهان غرب رخ داده، نحوۀ نگرش غربیها به فرهنگ و هنر اسلامی و همچنین درکشان از سبک و سیاق هنر مسلمانان به طور فزایندهای دستخوش تغییر شده است.
هنر اسلامی، برخلاف هنر مسیحیت و بودایی، فقط شامل سوژههای مرتبط با مذهب نیست. به طور کلی این شیوۀ اجرایی به قرن هفتم م باز میگردد، زمانی که اسلام در کشورهای دیگری به غیر از عربستان رواج یافت. از سوی دیگر، نمیبایست فراموش کرد که مرزهای جهان اسلام بسیار وسیع است و مسلمانان از مراکش تا چین و اندونزی پراکنده شدهاند. البته هر کدام از این مناطق، آداب و سنن خود را وارد هنر اسلامی کردند و براساس همین موضوع آثار اسلامی را میبایست براساس چند وجه متفاوت بررسی کرد. در وهلۀ اول باید مشخص کرد که این آثار در کدام منطقه و براساس چه زیست بومی خلق شدهاند. تاریخ ساخت آنها کدام است و درنهایت در دورۀ حکومت کدامیک از حاکمان مسلمان منطقۀ مورد نظر ساخته شدهاند. از سوی دیگر، باید بررسی کرد که چه ویژگیهایی این آثار را به هنری مذهبی و اسلامی تبدیل میکند.
در خلال همین مباحث، نویسندگان سعی کردهاند تا نحوۀ تأثیرگذاری کشورهای مسلمان بر یکدیگر و همچنین شرح پیشرفت هنر اسلامی از آغاز تاکنون بررسی کنند؛ چنان که معتقدند هنر اسلامی از آغاز به ایجاد سبک و سیاق انتزاعی و همچنین بدعتهای هنری تمایل زیادی داشته است و از این نظر هنر مسیحی غربی در نقطۀ مقابل آن قرار میگیرد. در هنر مسیحی همواره سعی بر آن بوده که از الگوهای قدیمی تقلید شود و در کمتر مواردی هنرمندی یافت میشود که به سوی پایهگذاری روشهای جدید گام بردارد. جالب آنکه با گذشت قرنها از آغاز شکلگیری هنر مسیحی، همچنان همین وضعیت ادامه دارد و تغییرات اندکی در سبک و سیاق آن رخ داده است.